جامعه احوازي يكي بعد از ديگري خود را مي سوزانند : نويسنده ناصر عزيز

Saturday, 17 October 2015 16:11 Written by  font size decrease font size decrease font size increase font size increase font size

مهدي مجدم جوان عرب احوازي به دليل بيكاري و عدم تمديد قراردادش از سوي شركت نفت در سال 1392 در ساختمان استانداري خود را سوزاند تا به اين تبعيض ها خاتمه دهد ولي دود جسدش چشم مسئولين را نگرفت.

در فروردين 1393 يونس عساكره كه داراي مدرك دانشگاهي بود به دليل بيكاري به فروش ميوه در دكه اي وسط بازار شهر روی آورد تا رزق و روزيش را از آنجا فراهم سازد،  ولی مدتي نگذشت كه شهرداري دكه وی را که تنها منبع رزق او بود را جمع آوري كردند و اين باعث شد تا خود را در ساختمان اين اداره بسوزاند تا شاید با این کار فرياد مردم را با شعله هاي آتشي كه از بدنش برافروخته شده بود به شهردار محمره برساند ولي باز هم نه صدايش را كسي شنيد و نه خاكستر پیکر پاكش جلو راه تبعيض را گرفت.

امروز شعله هاي آتش امير راشدي را از خلفيه ميبينيم كه خود را به دليل سختي و دشواري هاي روزمره زندگي, در پی اخراجش از اداره اصناف, در آن ساختمان سوزاند و با شعله هاي برانگیخته از پیکرش بر صفحات تاريخ فريادي دگر از تبعيض را برنوشت ودر اذهان ثبت نمود .

اين افراد از سكان سرزمين نفت خيز هستند ، آنها شهيدان تبعيض احوازي هستند ، كه سهمشان از نفت فقط يك شيشه یک ليتري بود كه خود را با آن سوزاندند.

استاني كه به گفته باصطلاح رهبر انقلاب ، استان ايستادگي و مقاومت است. آری این استان رمز مقاومت و ایستادگی است اما امروز بايد در مقابل تبعيض مسئولين و دولتمردان ايستادگي و مقاومت بكند .

در رابطه با موضوع تبعیض نژادی علیه ملت الاحواز نمونه هاي فراوانی وجود دارد که  بعضی از آنها بصورت مختصر  به شرح زير مي باشند:

در زمينه اثار باستاني ، در استانهاي ديگر كشور ميلياردها پول خرج مي شود تا اثار باستاني را در آنجا ترميم سازند در حالیکه در سرزمین ما  ميلياردها خرج مي شود تا اثار تاريخي اين استان را محو سازند .

منابع طبیعی من جمله آب هاي خدا دادي را از دجيل ( كارون ) ، كرخه و جراحي را ربوده و به استانهاي ديگر انتقال ميدهند تا منظره هاي ديدني آن استانها تخريب نشوند ، غافل از اینکه میلیونها افراد خانواده دار رزق و روزيشان را بر اساس وجود همين آب ها تهیه مینمایند. سرقت آبهای جاری الاحواز از صيادي وكشاورزي گرفته تا آب شرب را دچار مشاکل فراوان کرده در حالیکه تاکنون هیچ یک از مسوولین حتی حساب فقر وارد شده بر اين استان در پی انتقال آب را بررسی نکرده است .

ريز گردهایي كه باعث افزایش چشمگیر بيماريهای مختلفی شده اند ،

گرد و غبار هايي كه اگر در نقاط ديگر كشور بود قطعا فرياد رهبر خطه را مي شنيديم ودر نهایت اين معضل خاتمه مي يافت ، ولي گويا احواز عرب ها نه جزء اين كشور به حساب مي آيد و نه حتی آن را به اصحابش می سپارند تا چاره ای یابند .

از فرياد هور العظيم و هور دورق كمي ياد كنم ، كه آنها را بخاطر استخراج نفت و پس آبهای صنعتی شرکت توسعه نیشکر روز به روز مي خشكانند . ولي در مقابل به تالاب هاي شمال كشوربنگرید كه خالي از طعم روستا نشيني و تالاب نشيني شده اند و جلبك ها و زباله ها سطح آب هاي آن را پوشانده اند و فقط جهت قايق راني و تفريح مانده اند ولی ميلياردها تومان در آنجا خرج مي كنند تا پا بر جا بمانند غافل از اینکه كه تالابهاي سرزمین ما گذشته از جذابیت سیاحتی  روزي آور دهها هزارخانواده بوده ومیباشند ، به راستي باید از مسئولين ایران پرسیده شود كه اگر امكانيات تفريحي در اين تالاب ها ايجاد سازند مسافران راهي تالابهای شمالی مي شوند؟ ولي... .

تبعيض هاي شغلي كه به خيال فعالان اجتماعي و سياسي با بازگشت اصلاح طلبان قرار بود تغيير یابد از اولين سال بازگشت اين جریان به سلطه, آتش آنها يونس و امير عرب هاي احوازي را سوزاند .

ولی با اینحال اين تبعيض ها به كجا خاتمه خواهند يافت ؟

وبعد از سوزاندن قوم عرب احوازي چه اتفاقی خواهد افتاد؟

همچنان تبعيض ها ادامه دارد ، شايد در قطار آتش در ايستگاه بعدي مسافر اين مسير ما باشيم !!! ( من ، تو ، شما ) بياييد به فكر راه حلي باشيم .

شايد وقت آن رسيده كه خودمان به فكر خودمان باشيم و به اين خودسوزيها خاتمه دهيم .

خاطره اي را تعريف مي كنم كه چند سال پيش جرقه اي را در مغزم ايجاد كرد ،!

در يكي از مسافرتهايي كه در داخل كشور در سرزمين هاي قوميت هاي مختلف داشتم با يك مسئول مهم دولت در زمين زراعتيش مواجه شدم ، ايشان تعريف مي كرد كه براي چهارمين بار است که درخواست استعفايش را به مسئولين ما فوق می فرستد ولي جوابی نمیگرفت ، او هم در مقابل اهميت زيادي به آنها نمي داد .

از او پرسيدم كه چرا از اينگونه منصبي استعفا مي دهد ، او در جواب گفت : فرق ما با شما اين است كه شما به كار دولتي مي چسبيد طوري كه به خيالتان ، بدون حقوق نمي توانيد زندگي كنيد و اينجاست كه خود را مديون حقوق دولت مي دانيد .

شايد به نظرتان ايشان شخص پولداري باشد ، نه دوستان عزيز اين شخص باغي دارد به مساحت هزار متر كه خود را با همين قطعه باغ مكتفي از منتها مي داند .

لذا بدون وابستگی به دولت بياييد دست در دست هم دهيم و اين سرزمین به یغما رفته را از دست تبعيض هاي شغلي ، قوميتي ، تاريخي ، فرهنگي وغیره رها سازيم .

بياييد به دولتمردان بگوييم كه نه مهدي مجدم و نه يونس عساكره و نه صدها افرادي كه در شعله هاي تبعيض آتش گرفته اند محتاج آنها بودند ، ولي اين شير مردان پيامي داشتند كه به گوش هم وطنانشان رسانده اند .

روحشان شاد...

 

 

Read 859 times
Rate this item
(0 votes)
Last modified on Monday, 18 January 2016 19:34

تابعونا :

تويتر  :   فيس بوك    :      قناة الجبهة البث    :    اليوتيوب